حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
به حق پیـوستهای آهسته بیاکراه میآید سوی ششگوشهاش از هرجهت آگاه میآید کریمانه چنان تکریم زائر میکنند از جان غریبانه به موکب رفته؛ خاطرخواه میآید سریر خلد چشم حسرت از او بر نمیدارد مسافر؛ خسته؛ چون در استراحتگاه میآید پر و بال ملائک فرش راه خاکیان باشد که نقش این اثر از راه و از بیراهه میآید مسیر قرب حق بازاست در این راهپیمایی یقـیـن دارم خـدا بـا زائـر او راه میآیـد به پیش چهرههای سوخته از آتش خورشید شرار سرکـش دوزخ یقـین کوتاه میآید نشـان از أَیْنَ بـابُاللهُ مِـنْـهُ یُـؤْتی آوردم که بابالله هم گویا به این درگاه میآید! امین وحی حق دارد زیارتنامه میخواند که از گـلـدسـتـه آوای امـیـن الله میآیـد! یکی بود ویکی نه! مرقد و یک کاروان! اینک هزاران قـافـلـه در این زیـارتگاه میآید نه خاک کربلا! شش دُنگ عالم را خرید آنروز که هر بیدست وپا؛ بیتوشه و تنخواه میآید بپایش کی رسی؟ گر هر ستون تاول زند پایت که زخمش تا هزار ونهصد و پنجاه؛ میآید تو با پای پیـاده آمدی؛ او بهر اسـتـقـبال سوار نیزهای با سر ز قـربـانگـاه میآید نهاده نای خود بر روی نیزه؛ تازه فهمیدم چرا؛ یکدم؛ ز نـای نی نـوای آه میآید گذشـتـه از سـراب آرزو مـاه بـنیهـاشم که آب آئینهگردان در طواف مـاه میآید سپاه قدس قامت بسته در محراب ابرویش به رَجْم اهـرمن؛ تکبیر حزب الله میآید |